جوجو

جوجو

خاطرات مامان با جوجوی دوست داشتنی


[ دوشنبه 17 تير 1392 ] [ 13:49 ] [ مامان جوجو ]
[موضوع : ]

[ ]

 

 

 

 

 

[ دوشنبه 24 آذر 1393 ] [ 9:17 ] [ مامان جوجو ]
[موضوع : ]

[ ]

جشن دندونی رکسانا جون

عزیزه دلم مرواریدهای شما با هزار مکافات اومد .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ يکشنبه 2 آذر 1393 ] [ 9:48 ] [ مامان جوجو ]
[موضوع : ]

[ ]

رکسانا جون و ماهگردهاش

جیگر مامان از روزی که بدنیا اومدی تمام ماهگردها رو برات جشن گرفتم و کیک تولد گرفتم و به عشق شیرینی وجودت و به عشق خودت شادی کردیم . اولین جشن شما رو مامان جون و باباجون وقتی شما 13 روزت بود گرفتند خونه خودشون و همه رو دعوت کردند و شام و خود مامان جون درست کرد که دستشون درد نکنه همه با شما عزیزه دلم عکس انداختند و خیلی خوش گذشت شما هم ساکت و آروم بودی و بیشترش خواب بودی فدات بشم من .

 

 

اینجا بابایی بغلت کرد و ازتون عکس انداختم .

 

 

فدات بشم من که ناز خوابیدی .

 

 

دومین  جشن شما که چهل روزگی تون بود کیک خریدیم و رفتیم خونه مامان جون اینا ولی ازتون عکس نگرفتم عشقم .

 

 

دومین ماهگرد عشقم و خونه خاله فهیمه جون گرفتیم و مادرجون و دایی و خاله براتون هدیه گرفته بودن و شما هم بچه خوبی بودی و خیلی خوش گذشت .

 

 

فدات بشم من سومین ماهگرد شما رو خونه مادرجون گرفتیم و همسایه ها رو دعوت کردیم و به همه گفتم کسی هدیه نگیره بخاطر رکسانا جون ماهگرد میگیرم و میخوام دور هم باشیم که نرگس خانم و سکینه خانم و فضه خانم و دخترش اومدن که خیلی هم خندیدیم و کلی خوش گذشت .

 

 

قربونت بشم من که انقدر جیگر شدی فدات شم .

 

 

فدای اون نگاه کردنت عزیزم .عاشق این تریپتم فدات . من و شما و بابایی این ماهگردتو خونمون گرفتیم و بعدش بابا شب کار بود و رفت و منم چندتایی ازت عکس انداختم .

 

 

عشق من چنان نگاهی میکردی و میخواستی کیکتو با انگشتای خوشملت ترتیبشو بدی فدات بشم من .

 

 

بابایی نبود و منم حسابی اذیتت کردم اگه بابا بود میگفت یه عکس بسه خجالت آخه همیشه میگه عشق و اذیت نکن نمیدونه که جیگر من به مامانش رفته و مثل مامانش عاشق عکسه فدات بشم من .

 

 

اینجا هم خونه مادرجون بودیم .بزرگتر شدی و خانم تر الهی قربونت برم من .

 

 

فدای اون نشستنت بشم من همه کس من .

 

 

اینجا هم خونه خودمون بودیم و سه تایی که میخواستی ترتیب کیکت و بدی .

 

 

فدای اون مردونه نشستنت بشم من که اینجا فقط یه قلیون کم داری نفس من .

 

 

قربونت برم من که نزاشتم خرابکاری کنی و با حسرت نگاه میکردی .

 

 

عزیزم روز عید غدیر 21 مهر دو روز زودتر ماهگرد دهم شما رو با جشن دندونیت یکی کردم عشقم .

[ پنجشنبه 15 آبان 1393 ] [ 11:26 ] [ مامان جوجو ]
[موضوع : ]

[ ]

رکسانا جون و عکسهای کار شده

عشق من چند تا از عکسهاتو برات کار کردم که اینجا میزارم .

 

 

عاشق این عکس هستم و رو سیستم اداره این رو صفحمه عشقم . هر ثانیه نگات میکنم و کیف میکنم عشقم.

 

 

این هم نام و نام خانوادگی زیبای شماس که رو ساحل نوشتم همه کس مامان .

 

 

فدای اون اخم هات بشم من عشقم .

 

 

فدات بشم من .

 

 

قربون اون خندت بشم من .

 

قربون اون چشمهات بشم من.

 

 

فدای اون توپ خوردنت عشقم .

[ پنجشنبه 15 آبان 1393 ] [ 10:35 ] [ مامان جوجو ]
[موضوع : ]

[ ]

رکسانا جون و اولین محرم

محرم سال 93 اولین محرم شما بود رکسانا جونم. پارسال شما تو شکم مامانی بودی و با هم میرفتیم مراسم و برای شما توضیح داده بودم و خاطرات رو برات نوشتم عشقم . امسال هم شما رو بردم هیئت و مراسم عزاداری که فدات بشم من با تعجب نگاه میکردی و اوایل دست میزدی تا اینکه روز تاسوعا یاد گرفتی سینه بزنی عشقم .

 

 

 

 

 

 

شب قبل از تاسوعا دسته مسجد میخواست بیاد خونه مادرجون اینا که ما هم رفتیم اه بابایی میخواست ما رو ببره که شما ببینی عشقم .بعد از اینکه دسته اومد سه تایی رفتیم بیرون  و شما چنان با تعجب به دسته ها نگاه میکردی که ما میخواستیم بخوریمت .انقدر صدای تبلیغ ها بلند بود که من گفتم الان میترسی ولی عشق من فقط با تعجب نگاه کردی قربونت برم من . بعد اومدیم خونه مادرجون خوابیدیم و صبح بابا رفت سرکار و ما با مادرجون رفتیم خونه دایی اینا هیئت آخر که تموم شد شما رو بردم با ضریح شش گوشه عکس انداختم تا انشاا.. یه روزی به زودی با شما و بابا بریم . انشاا..  

 

جیگرتو بخورم من عشقم .جورابتو نگه داشته بودی و میخندیدی .

 

 

قربون اون لب و لوچ آویزونت بشم من . من این عکست رو دوست دارم .

روز عاشورا هم با شما و بابا رفتیم سمت خونه مادرجون اینا آخه مراسم اونجا رو دوست داریم . رفتیم شیخ صدوق خلوت بود شما تو بغل بابا خوابت برد عشقم بعد پیاده رفتیم امامزاده عبداله ع و بعد شما تو اون سر و صدا و با اون همه تبل زدن بیدار نشدی . 

 

 

قربون اون نگاه کردنت که با تعجب نگاه میکنی . یه علم جلوی امام زاده هادی بود که به بابایی گفتم شما رو نگه داره بابا هم میگفت زشته تو جمعیت منم گفتم نه برو دخترم رو بگیر میخوام ازش عکس بندازم و راضی شد ولی روش نمیشد منم تند تند ازت عکس انداختم فدات بشم من که با تعجب فراوان نگاه میکردی .

 

 

قربونت بشم من همه کس من .

 

 

 

 

[ سه شنبه 13 آبان 1393 ] [ 20:58 ] [ مامان جوجو ]
[موضوع : ]

[ ]

عکسهای دیگه از رکسانا جون

فدات بشم من عشقم یه سری دیگه عکس برات میزارم که وقت نکرده بودم کار کنم عشقم .

 

 

عزیزه دلمی با اون نگاه کردنت اینجا خونه مادرچون اینا بودیم که با زندایی و آبجی زینب و آبجی رقیه و آبجی حنانه رفتیم پارک بقیه خونه بودن . یه دوری زدیم و هوایی خوردیم و از شما عکس انداختم عشقم .

 

 

فدای تو بشم من با اون چشمهای خوشملت و با اون نگاه کردنت به دوربین همه کس من . از بس ازت عکس انداختم دیگه ماهر شدی و تا میخوام عکس بندازم سری زول میزنی به من با اون چشمهای نازت . اینجا رفته بودیم خونه مامان جون و دوست من فائزه جون اومد که این عروسکی هم که پیش شما نشسته دختر خاله فائزه جونه که اسمش هم نازنین زهرا و واقعاً نازه من خیلی ازش خوشم اومد و شما جیغ میزدی و نازنین زهرا از جیغ شما ترسید و گریه کرد عزیزم .

 

 

عشق من اینجا بابا شب کار بود و من و شما داشتیم با هم بازی میکردیم که منم شما رو میخندوندم بعد ساکت میشدم یواشکی و زیر چشمی نگام میکردی که چرا ساکت شدم . یعنی وروجکی شدی که نگو . قربون این کارهاتم من .

 

 

عزیزمی با اون خنده ی خوشملت . عشقم اینجا با خاله سمانه رفتیم خونه باباجون دایی میثم یعنی حاج آقایی که من خیلی دوسش دارم . این تو بالکن خونشونه که خیلی هم با صفاست و خیلی حال داد .

 

 

وای میخورمت با این خندت . جیگرمی اینجا خونه مادرجون بودیم و با مادرجون شما رو گذاشتیم تو ماشین لباسشویی و ازت عکس انداختیم انقدر خوشت اومد و کلی ذوق کردیم .

 

 

خیلی جیگری همه کس من .

 

 

اینجا هم یه روز دیگه خونه مادرجون اینا بود که با هم بازی کردیم و ازت عکس انداختم . خونه مادرجون اینا چون بیشتر وقتها کسی نیست و مادرجون تنهاس بیشتر وقت میکنم باهات بازی کنم و ازت عکس بندازم فدات شم .

 

 

عشق من اینجا تو خونه خودمون بودیم و من رفتم اتاق خواب و شما سری اومدی دنبالم و چشمت خورد به این کابلها که ازشون گرفتی و با اون لب و لوچ خوشملت از خودت صدا در می آوردی فدای اون نشستنت بشم من . فدات بشم من که انقدر قشنگ لبهات و غنچه میکنی و میگی هو محبت

 

 

قربونت برم من اینجا هم پات درد گرفت و نشستنت رو عوض کردی فدات بشم من .

 

 

اینجا هم خونه مادرجون بودیم و مادرجون رفته بود حمام که تا شما دیدی دیگه تحمل نکردی و گیر دادی که بری حمام منم دیدم هوای حمام مادرجون اینا خیلی خوبه و آب حمامشون خیلی داغ این شد که بردمت و آب بازی کردی و منم ازت فیلم گرفتم که خیلی هم فیلمتو دوست دارم چون خیلی قشنگ بازی کردی و ازت عکس انداختم و آب بازی کردی و بردمت بیرون .

 

 

اینجا هم با حوله مادرجون خشکت کردم و ازت عکس انداختم . قربونت برم با اون مژه های خیست .

 

 

اینجا هم خونه خودمونه عشقم .

 

 

اینجا هم تو حموم خودمونه که شما رو بردم و آب بازی کردی . اون ماهی که دستته عزیزم اولین خریدی بود که خودت انجام دادی و من دوسش دارم .

 

 

جیگرتو بخورم من که بزرگ شدی و دیگه با تن پوشت خشکت میکنم عشقم .فدای اون خنده هات بشم من که به آدم روحیه میدی برای بهتر زندگی کردن .

 

 

عاشق بچه هایی بودم که پاهاشونو میخوردن یه روز پاهات رو دادم دهنت که بابا علی گفت نکن پاهاش درد میگیره گفتم نه دختر من باید مثل مامانش ورزشکار بشه . بعد فدات بشم من که سری یاد گرفتی و پاهاتو خوردی دوست دارم بخورمت تو این حرکت .

 

 

اینم یه روز دیگه از پا خوردن شماست . عشقم من از وقتی شما یاد گرفتی چهاردستوپا بری خونمونو با تاتمی نرم پوشوندم که یه موقع پاهات اذیت نشه فدات شم .

 

 

عشقم داشتم برای بابا مدارک قسط رو آماده میکردم که شما وروجک بازیت گل کرده بود و در عرض چند ثانیه که حواسم بهت نبود گارانتی یخچال رو برداشته بودی و داشتی میخوردی که ازت گرفتم این آبیهایی که دور لبت بود آثار کارت گارانتی یخچالمون بود فدات بشم من با این کارهات عسلم .

 

 

فدات بشم من عشقم که شما رو میخواستم بزارم مهد تا هم شما عادت کنی هم من اذیت نشم شما رو از مرداد تا ساعت 11.30 گذاشتم مهد یعنی یک ماه زودتر گذاشتم تا هم شما عادت کنی هم من از کلاسهای تابستانی استفاده کنم . رکسانا جون شما انقدر قشنگ روز اول رفتی بغل مربی که من موندم ولی من مثل مرغ پر و بال کنده بودم طوری بود که میشستم تو ماشین گریم گرفت و همش میگفتم وای رکسانا نیست چند روز اول خیلی اذیت شدم تا اینکه کم کم عادت کردم البته الان هم که 3 ماهی گذشته باز روزها و ساعتهایی هست که خیلی اذیت میشم ولی فدات شم من بخاطر رفاه و آسایش شماس که میام سرکار عشقم . قربونت برم که درک میکنی . اصلا با مهد رفتنت مامان رو اذیت نکردی و انقدر تو مهد دوست دارن که نگو با همون روز اول دل همرو بردی . خدا رو شکر خیلی راضی هستم البته یک هفته تموم تو اینترنت و کل اینجا رو زیر و رو کردم تا این مهد امن و برات پیدا کردم که خیلی راضی هستم . اینجا با شما و بابایی رفتیم تا برای شما یعنی برای مهدت از بهار خرید کنیم که اینجا از مترو اسنک خریدیم و تو پارک خوردیم که ازت عکس انداختم فدات بشم من .

 

 

الهی قربون تو و خستگیهات برم من . عشقم عادت داشتی که تو گهوارت بخوابی طوری عادت کرده بودی که میرفتم مسافرت باید حتما تو رو توی پتو تاب میدادم تا میخوابیدی . ولی از وقتی رفتی مهد روالت تغیر کرد سر ساعت 7.30 صبح از خواب بیدار میشدی و از مهد که تحویلت میگرفتم میومدی خونه قشنگ 2.3 ساعت میخوابیدی منم به کارهام میرسیدم خیلی خوب بود . اینجا داشتیم ناهار میخوردیم که بهت گفتم برو اونجا لالا کن تا اینو بهت گفتم رفتی سرت رو گزاشتی رو بالش و سریع بیهوش شدی . من و بابایی انقدر خندیدیم گفتم الهی بمیرم چقدر بچم خسته شده که سری خوابش برد و منم این عکس و یادگاری انداختم .

 

 

عشقم اینجا رفتیم خونه نرگس خانم که تازه نون گرفته بود و به شما تعارف کرد که آبروی ما رو بردی چنان نون میخوردی که انگار صد ساله چیزی نخوردی چشمک

 

 

اینم یه عکس دیگه همه کس من .چشمک

 

 

اینجا هم باز مسافرت بودیم و شما تو خواب ناز فرشته ی من .

 

 

اینجا عمو محمود عینک گذاشت رو چشمات . شما هم راحت میزاشتی هر بلایی دلمون بخواد سرت بیاریم .

 

 

اینها هم عکسهای آتلیه ای شماس که قول داده بودم بزارم .

 

 

 

اینجا هم پرفسور کومچولو شدی عشقم .

 

 

این با پتوی خودته که من گفتم دوست دارم با پتوش هم عکس  بندازی .

 

 

قربونت بشم من که انقدر جیگری .

 

 

فدات بشم که داشتی دکور رو میخوردی .

[ شنبه 3 آبان 1393 ] [ 13:20 ] [ مامان جوجو ]
[موضوع : ]

[ ]

عکسهای متفرقه از رکسانا جون

عشق منی شما عزیزم من چون وقت نکرده بودم برات پست بزارم عزیزم میخوام عکسهای قبلیت رو اینجا برات بزارم و کوتاه برات مینویسم . البته عزیزم عکس زیاد داری و من گلچین میکنم و اینجا برات میزارم مابقی رو برات تو لب تاب سیو کردم عزیزم .

 

 

قربون اون ذوق کردنت بشم من .اینجا خونه دایی حمیدرضا رفته بودیم و با آبچی زینب و رقیه انقدر بازی کردی .

 

 

فدای اون خنده هات اینجا تو خونه خودمون داشتم باهات حرف میزدم عشقم .

 

 

قربونت برم من که برگشتی .

 

 

فدای اون نگاه کردنت و خندهات بشم من که تا صدات میکنم برمیگردی و میخندی . 

 

 

بابایی میوه گرفته بود و شما هم رفتی با هندوانه بازی کنی . 

 

 

اینجا فیروزکوه باغ باباجونه .

 

 

مثل فرشته ها میشی وقتی میخوابی . 

 

 

اینجا سرت تو دامن من گیر کرده بود و کمک میخواستی . فدات بشم من که بهم همه خواسته هات و قشنگ میفهمونی . 

 

 

 

 این یه مدل از خوابیدناته عشقم که من عاشقشم.

 

 

فدات بشم من فلش زدم اذیت شدی .

 

 

اینم یه مدل دیگه از خوابیدنت قربون اون پاهای خوشمل و کوچیکت بشم من که انقدر قشنگ انداختیشون رو هم.

 

 

اینجا بغل حنا جیگر بودی و قربون اون شکلک در آوردنت که سریع زبونت رو در میاوردی فدات بشم من .

 

 

اینجا هم خونه مادرجون اینا بودیم و با تشک بازیت داشتیم با هم قایم موشک بازی میکردیم.

 

 

فدات بشم من با این خواب نازی که میکردی قربون اون دستهای کوچولو و قربون این لباس خوشملت بشم من .

 

 

راستی دایی امیر علی عاشق این شلوارت و به این شلوارت میگه شلوار کردی مجلسی خندونک

 

 

اینجا ماه رمضان بود و با مادرجون اینا و خاله جون اینا رفتیم شیان افطار کنیم .

 

 

فدای اون خندیدنت بشم من که انقدر عشقولانه میخندی .

 

 

اینجا هم با امیر حسین جیگر عکس انداختی .

 

 

یه روز دوتایی با هم رفتیم خونه دایی جون اینا و با بچه ها بازی کردیم .

 

 

فدات بشم من که انقدر تیزی و با هوش و رفتیم اتاق آبجی اینا و شما زول زدی به عروسکهای آویزون شده از سقف و انقدر ذوق میکردی فدات بشم من.

 

 

قربون اون نگاه کردنت بشم من .

 

 

رو تخت دو تا آبجیها عکس انداختی .

 

 

اینجا هم دایی حمید اینا افطاری دادن و هممون و دعوت کردند و من ازتون عکس انداختم . همه نوه ها بجز زینب جیگر هستن زینب هم داشت کمک مامانش میکرد .

 

 

 

قربونت برم من که تازه داشتی تلاش میکردی چهار دست و پا بری .

 

 

الهی فدات بشم من که صدات میکردم نگام میکردی .

 

 

بخورمت با این تلاش کردنت عشقم .

 

 

وای رکسانا جون قربونت برم من انقدر جیگر و ماهی .

 

 

اینطوری نشستنت و قربون . میخورمت اونطوری نگاه میکنی ها .

 

 

من حوصلم سر رفت همون موقع با خاله سمانه صحبت میکردیم گفتیم کاش یه جایی بریم یه دفعه ای در عرض 10 مین هماهنگ کردیم بریم فشم  به بابا علی گفتم و اون هم پایه بود عمو میثم هنوز خواب بود که سریع بلندش کردیم و حاضر شدیم بریم . این عکس و قبلش انداختم .

 

 

فدات بشم من خاله قزی .این دستمال سر خودم بود . یادش بخیر باشگاه که میرفتیم یه روز مسابقه داشتیم رفتم منیریه و برای تمام بچه ها ی باشگاهمون از این دستمال سر خریدم و روز مسابقه هممون بستیم که خیلی هم باحال بود و من یادگاری نگهش داشتم و سر شما بستم که چقدر هم بهت میومد فدات شم .

 

 

فدات بشم من با این موهای کم و خرمایی رنگت عشقم . اولین باری که بهت فرنی دادم . چقدر هم دوست داشتی و خوشت اومد .

 

 

اینجا رفتیم خونه دایی اینا و مادرجون امیرحسین و حنانه سفره داشتن چقدر هم خوب بود و خوش گذشت .اینجا هم با سید یوسف و امیر حسین و حنانه ازتون عکس انداختم که شما خوشت نیومد و دوست نداشتی تو  بغل باشی . قربون اون قیافت وقتی عصبانی میشی عشقم .

 

 

فدات بشم با اون صورت گرد و چشمهای خوشملت .

 

 

اینجا هم تو خواب برگشتی همه کس من .

 

 

با مادر جون رفتیم ولیعصر و من تمام دندونهامو درست کردم 6 باری رفتیم و هر روز هم شما رو هم مادرجون و میبردم . مادرجون میگفت بزار خونه من نگهش میدارم من دلم نمیومد. اینجا سه تایی رفتیم ناهار خوردیم من پیتزا مکزیکی خوردم که چقدر هم خوشمزه بود و هنوز مزه اش تو دهنمه .

 

 

اینجا خونه خاله فهیمه رفته بودیم که شما جیگر ببین چیکار میکنی وقتی میخوام ازت عکس بگیرم . میخوام بخورمت اینطوری میکنی .

 

 

اینجا هم امیر حسین جیگر اومد پیشت نشست و من ازتون عکس گرفتم . انقدر قشنگ باهات حرف میزنه و میگه رکسانا دوست دارم . بعد انقدر قشنگ میگه جیگرتو بخورم من .

 

 

اینم عکس امیر حسین که تو مهد انداخته . من از عکسش عکس انداختم بخاطر همین کیفیتش بالا نیست .من عاشق شلوارش و ژست گرفتنشم .

 

 

جیگر عادت کردی مثل مامان رو شکمت میخوابی فدات شم من .

 

 

فدات بشم من بیدار شدی و میخواستی قایم موشک بازی کنی .

 

 

فدات بشم من عشقم .

 

 

اینجا با بابایی و شما شام رفتیم بیرون که خیلی هم خوش گذشت . شما وروجک شدی و گذاشتیمت رو میز ولی همه جا رو بهم ریختی و بابا نگهت داشت من شام خوردم و بعد من نگهت داشتم و بابایی خورد ولی خیلی حال داد و خوش گذشت .

 

 

اینجا از خواب بیدار شدی و من داشتم باهات بازی میکردم عشقم .

 

 

اینجا رفتیم عقد کنان دختر داییم . شما برای اولین بار تو مراسم عقد کنان شرکت کردی که انشاا.. بخاطر وجود شما خوشبخت بشن و زندگی خوبی داشته باشن . انشاا..

 

 

اینجا داشتیم میرفتیم فیروزکوه شما خواب بودی و ما آروم شما رو با کریرت بردیم تا تو ماشین گذاشتیم بیدار شدی و چنان با تعجب ما رو نگاه کردی که نگو .... میخوام اون لپهات و بخورم عزیزم .

 

 

بابا اینا داشتن فرش میشستن و ما رفتیم پیششون بیرون نشستیم تو چله تابستون ببین چه سرد بوده که من تنت این لباست رو کردم . خیلی هوای اونجا با تهران فرق داره من همیشه با تجهیزات کامل شما رو میبردمت مسافرت عشقم .

 

 

اینجا خونه خاله بابایی بود که با شما بازی میکردیم و شما غش میکردی قربون خنده هات بشم من . مامان جون اینا خونه باباجون رو ریخته بودن بهم و داشتن تمیز میکردند من برای اینکه شما اذیت نشی شما رو میبردمت خونه خاله اینا که کمی دور بود به خونه باباجون و این سری فیروزکوه از بابایی دور بودیم و به من کمی سخت گذشت چون بابایی پیشم نبود .

 

 

اینجا هم از دوتا عشقم با هم عکس انداختم .با شما و بابایی رفتیم دور زدیم خوش گذشت .فدای جفتتون بشم من که انقدر جیگرید .

 

 

این هم ثنا بانو جیگر که همسن شماست فقط 10 روز از شما بزرگتره و برای اولین بار قسمت شد همدیگرو فیروزکوه ببینیم .

 

 

الهی فدات بشم من اینجا رفتی بین دو تا مبل رو دسته هاشون نشستی .

 

 

اینجا با دایی امیر علی و زندایی مریم و بابایی و شما رفتیم فرهزاد که خیلی هم خوش گذشت .

 

 

من میرم آشپزخونه شما هم میدویی میای ببینی چه خبره و کنجکاویت گل میکنه .

 

 

اینجا من و بابایی میخواستیم میوه بخوریم که شما اومدی به سلیقه خودت یه هلو بزرگ برداشتی که همش از دستت بخاطر سنگینی می افتاد ولی شما باز هم با تلاش فراوان برمیداشتی و اول با انگشتت سوراخش کردی و بعد خوردی و خودت رو به این روز در آوردی . 

 

 

یک روز بعد از ظهر مامان جون اینا میخواستن  بیان خونمون شما رو ببینن منم دستت یه توپ دادم تا باهاش بازی کنی و رفتم آشپزخونه بعد اومدم دیدم نیستی صدات میکردم اتاق خواب و دیدم زیر مبل ها رو نگاه کردم شما نبودی بعد یه صدایی در آوردی که فهمیدم کجایی . توپت افتاده بود پشت مبل تو هم از اون جای به اون باریکی بین مبل و دیوار اپن آشپزخونه رفته بودی تا توپت رو برداری .

 

 

اینجا صدات کردم نگام کردی میخواستم بخورمت و سریع گوشیمو برداشتم و ازت عکس انداختم .

 

 

الهی فدات بشم من اینجا آوردمت سرکار از بس که همکارا به من گفتن بیارش دلمون تنگ شده . اینجا نشسته بودی تو اتاق رئیس .

 

 

اینجا اتاق مامان و رو صندلی مامان نشستی و داشتی با گوشی بازی میکردی .

 

 

اینجا بغل خاله خوابیدی تا من کارم رو انجام بدم .

 

 

اینجا خاله عینکش رو گذاشت رو چشمت و من و صدا کرد تا ازت عکس بگیرم . چقدر بهت میاد خانم دکتر باشی گلم .

 

 

اینجا رو میز نشستی و میخواستی سیستمم رو بترکونی . از بس با لب تاب بازی کردی و در لب تاب رو بستی همش میخواستی مانیتور رو ببندی میدیدی نمیشد و جیغ میزدی . گوشی خاله رو جلوی رئیسم پرت کردی زمین و منم گفتم تا بیرونمون نکردن بیا بریم .

 

[ چهارشنبه 23 مهر 1393 ] [ 14:10 ] [ مامان جوجو ]
[موضوع : ]

[ ]

اولین مسافرت مشهد رکسانا جون

سلام عشق من .

عزیزم من تو این مدت وقت نکردم وبلاگت رو بروز کنم و مطلب و عکس بزارم . الان که برگشتم سرکار و ازت دورم توی بیکاریهام عکسهای خوشملت رو میزارم .

عزیزم شما رو گزاشتم مهد و الان دلم برات لک زده فدات شم .

اینجا مثل خانم ها نشسته بودی که بریم سوار هواپیما بشیم .

 

 

فدای اون خندت بشم من .

اینجا بغل زینب جیگر بودی جلوی هواپیمایی که میخواستیم سوار شیم . میخواستم عکسهای بهتر و قشنگی ازت بندازم ولی بخاطر مسائل امنیتی اجازه ندادن این بود که این عکس و هول هولکی برای یادگاری از اولین سفرت با هواپیما انداختم .

 

 

نور افتاده بود تو صورتت و روی ماهت معلوم نبود .

اینجا گذاشتمت روی میز . فدای اون خنده ی شیرینت

 

 

قربونت برم که با من تله پاتی ارتباط برقرار میکردی .

اینجا هم فرشته ی ناز من خوابید .

 

 

روی هوا هم خوابیدی جیگر من .

اینجا بیدار شدی و کنجکاویت گل کرد.

 

 

قربون قیافه و شکل و صورت و اون چشمهای خوشملت بشم من .

اینجا به زینب نگاه میکردی .

 

 

اینجا هم داشتی با عصبانیت دستت رو میخوردی .

 

 

وای جیگرتو برم من عشقم .

جیگر انقدر تو هواپیما شیرین کاری کردی که همه نگات میکردند و بهت میخندیدن . روبرومون یه آقا بود که دلش طاقت نیاورد و اجازه گرفت و شما رو بغل کرد و کلی باهات بازی کرد و شما هم میخندیدی و اصلا انگار نه انگار که این آقا رو برای اولین بار بود میدیدی .

 

 

عزیزم کلا با همه مهربون بودی و برای همه میخندیدی . فدات بشم من که انقدر جیگر و مهربونی .

اینجا توی راهرو نشستی که بریم رستوران ناهار بخوریم .

 

 

بعد از ناهار اومدیم و شما رو بردم حمام یه حالی بکنی .

 

 

فدای اون خنده و حال کردنت .

 

 

این وان مخصوص شستشوی شما بود عزیزم . من تو اون چهار روز همش شما رو اینجا میشستم که کلی هم حال میکردی . قربون دختر با حیا خودم بشم که عزیزم خودش پاهاشو جمع میکرد که زشت نباشه فدات بشم من عروسک .

 

این صندلی کنار آسانسور بود و هر وقت میخواستیم بریم پایین تا آسانسور بیاد اینجا منتظر میموندیم . قربونت برم مثل خانم خوشملا نشستی و نگاه میکردی .

 

 

اولین باری که دخترم خودش به تنهایی نشست بدون تکیه گاه . منم کلی ذوق کردم .اولین نشستنت پیش امام رضا (ع) بود عزیزه دلم .

 

 

اینجا یکی از رستورانهایی بود که تو هتل بود آخه هتل ما سه تا رستوران داشت . شما هم دیگه خانم شده بودی و نشستن یاد گرفته بودی و اونجا تا میرفتیم غذا بخوریم برای شما صندلی کودک می آوردند و شما مثل جیگرا از اون استفاده میکردی ولی انقدر وروجک شده بودی و میخواستی همه جا رو بریزی بهم  . اینجا هم داشتی با دندونات دوغ رو میترکوندی. سلف سرویس بود و من برای شما صبحها فرنی و ظهر ها سوپ و شب ها هم غذا سوپ و .... میدادم .

 

 

قربون اون لبهات بشم من . قربون اون شکل و قیافت بشم . منتظر بودی تا بهت غذا بدم.

 

 

اینجا دوباره از حمام آوردمت و مثل همیشه میخندیدی .

 

 

قربونت بشم من .همه ی زندگی منی تو.

 

 

اینجا میخواستیم میوه بخوریم .

 

 

با زینب و مادرجون و شما رفتیم پارک آبی که مادر جون شما رو نگه داشت و من و زینب رفتیم که خیلی هم خوش گذشت مادر جون به هوای شما نیومد و من و زینب جیگر رفتیم و خیلی خوش گذشت فقط به فکر شما بودم و همش میومدم و به مادرجون زنگ میزدم و میگفت شما آرومی و میرفتم دوباره بازی انشاا.. شما زود زود بزرگ شی و دوتایی با هم بریم . بخاطر اینکه ما رفتیم آب بازی تن شما مایو کردم و ازت عکس انداختم .

 

 

اینجا خواب بودی و همش تو خواب برمیگشتی رو شکم که منم میخواستم بخورمت عزیزم .

 

 

فدای این نگاه کردنت بشم من . اینجا از حمام آورده بودمت و ناز نگام میکردی .

 

 

 

اینجا هم بغل زینب جیگر نشسته بودی و من و نگاه کردی و منم ازتون عکس انداختم . انقدر با آبجی زینب جور شده بودی که نگو . زینب هم همش کمک من میکرد و وقتی پیش آبجی زینب بودی خیالم راحت راحت بود چون امتحان خودش رو پس داد و خیلی خوب نگهت میداشت . فدای جفتتون بشم من .

 

 

اینجا هم تو لابی نشسته بودیم تا بستنی بگیریم بخوریم . آکواریوم بزرگ و خوشگل و ماهیهای نازی داشت و شما همچین نگاه میکردی و ذوق میکردی منم کلی ازت فیلم گرفتم .

 

 

قربون اون قیافه و شکل و چشم و لبت بشم من . عشقم . عروسک من .

 

 

الهی فدات بشم من که با امام رضا هم عکس انداختی . همه نگات میکردن و تو هم فقط میخندیدی مثل مامانت مهربونی عزیزم .

 

 

اینم یه عکس دیگه تو حیاط امام رضا . از امام خواستم تو رو برای من همیشه سالم و صالح نگه داره انشاا...

 

 

اینجا نشستیم تو حیاط و زیارتنامه خوندیم تو شلوغ بود اونجا عکس نمی انداختم .اینجا هم خیلی حال داد .

 

 

اینجا هم داشتیم برمیگشتیم ازت انداختم .

 

 

اینم آخرین عکست از تو حیاط امام رضا که خداحافظی نکردیم و گفتیم انشاا.. هر ساله ما رو دعوت کنه با دختر گلم بریم پیشش.

 

 

راستی شما رو بردم آتلیه و از اولین سفرت به مشهد هم عکس یادگاری انداختیم و اینجا روبروی حرم و روبروی آتلیه بود که شما رو گذاشتم پیش گلها تا گلها بدونن گل من خوشگلتره. مامان فدای اون لبخند دلنشینت بشه .

بابا علی رو نبردیم انقدر دلم براش تنگ شده بود تو هم همینطور و بابا زنگ میزد و با شما هم حرف میزد و شما صدای بابا رو میشنیدی و میخندیدی .

[ سه شنبه 8 مهر 1393 ] [ 13:51 ] [ مامان جوجو ]
[موضوع : ]

[ ]

روز سیزده به در

سیزده بدر بابا سرکار بود و من و شما گرفتیم خوابیدیم تا 12 . مادرجون زنگ زد که بیان دنبالم برم پیش اونا و باباجون هم زنگ زد بیاد دنبالمون بریم اونجا ولی من کلی کار داشتم و گفتم کارهامو انجام بدم . ولی دلم خیلی برای مادرجون تنگ شده بود که اونا بعد از ظهر اومدن خونمون .

 

زبونشو

 

اینجا زول زده بودی دایی و زبون درآوردی

 

عزیز من

 

فدات بشم که میخندیدی . دایی و مادرجون کلی برات غش و ضعف رفتند و رفتنتد خونشون .

[ دوشنبه 25 فروردين 1393 ] [ 16:21 ] [ مامان جوجو ]
[موضوع : ]

[ ]

اولین حمام رکسانا جون در سال 93

قبل از اینکه بریم مسافرت شما رو بردم حمام. انقدر خانم بودی و جیگر که میخواستم بخورمت . تازه با پاهات که بازی میکردی هیچی یاد گرفته بودی با دستات هم میکوبیدی به آب . قربونت برم من .

 

حمام جوجو

 

فدای تو با اون دستات

 

زبون رکسانا

 

قربون تو که انقدر قشنگ با زبونت بازی میکنی

 

نفس من

 

بعدش هم خوابت برد .

[ دوشنبه 25 فروردين 1393 ] [ 16:12 ] [ مامان جوجو ]
[موضوع : ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 13 صفحه بعد