جوجو

خاطرات مامان با جوجوی دوست داشتنی

رکسانا جون و ماهگردهاش

جیگر مامان از روزی که بدنیا اومدی تمام ماهگردها رو برات جشن گرفتم و کیک تولد گرفتم و به عشق شیرینی وجودت و به عشق خودت شادی کردیم . اولین جشن شما رو مامان جون و باباجون وقتی شما 13 روزت بود گرفتند خونه خودشون و همه رو دعوت کردند و شام و خود مامان جون درست کرد که دستشون درد نکنه همه با شما عزیزه دلم عکس انداختند و خیلی خوش گذشت شما هم ساکت و آروم بودی و بیشترش خواب بودی فدات بشم من .     اینجا بابایی بغلت کرد و ازتون عکس انداختم .     فدات بشم من که ناز خوابیدی .     دومین  جشن شما که چهل روزگی تون بود کیک خریدیم و رفتیم خونه مامان جون اینا ولی ازتون عکس نگرفتم عشقم ...
15 آبان 1393

رکسانا جون و عکسهای کار شده

عشق من چند تا از عکسهاتو برات کار کردم که اینجا میزارم .     عاشق این عکس هستم و رو سیستم اداره این رو صفحمه عشقم . هر ثانیه نگات میکنم و کیف میکنم عشقم.     این هم نام و نام خانوادگی زیبای شماس که رو ساحل نوشتم همه کس مامان .     فدای اون اخم هات بشم من عشقم .     فدات بشم من .     قربون اون خندت بشم من .   قربون اون چشمهات بشم من.     فدای اون توپ خوردنت عشقم . ...
15 آبان 1393

رکسانا جون و اولین محرم

محرم سال 93 اولین محرم شما بود رکسانا جونم. پارسال شما تو شکم مامانی بودی و با هم میرفتیم مراسم و برای شما توضیح داده بودم و خاطرات رو برات نوشتم عشقم . امسال هم شما رو بردم هیئت و مراسم عزاداری که فدات بشم من با تعجب نگاه میکردی و اوایل دست میزدی تا اینکه روز تاسوعا یاد گرفتی سینه بزنی عشقم .             شب قبل از تاسوعا دسته مسجد میخواست بیاد خونه مادرجون اینا که ما هم رفتیم اه بابایی میخواست ما رو ببره که شما ببینی عشقم .بعد از اینکه دسته اومد سه تایی رفتیم بیرون  و شما چنان با تعجب به دسته ها نگاه میکردی که ما میخواستیم بخوریمت .انقدر صدای تبلیغ ها بلند بود که من گفتم الان میتر...
13 آبان 1393

عکسهای دیگه از رکسانا جون

فدات بشم من عشقم یه سری دیگه عکس برات میزارم که وقت نکرده بودم کار کنم عشقم .     عزیزه دلمی با اون نگاه کردنت اینجا خونه مادرچون اینا بودیم که با زندایی و آبجی زینب و آبجی رقیه و آبجی حنانه رفتیم پارک بقیه خونه بودن . یه دوری زدیم و هوایی خوردیم و از شما عکس انداختم عشقم .     فدای تو بشم من با اون چشمهای خوشملت و با اون نگاه کردنت به دوربین همه کس من . از بس ازت عکس انداختم دیگه ماهر شدی و تا میخوام عکس بندازم سری زول میزنی به من با اون چشمهای نازت . اینجا رفته بودیم خونه مامان جون و دوست من فائزه جون اومد که این عروسکی هم که پیش شما نشسته دختر خاله فائزه جونه که اسمش هم نازنین زهرا و واقعاً ...
3 آبان 1393

عکسهای متفرقه از رکسانا جون

عشق منی شما عزیزم من چون وقت نکرده بودم برات پست بزارم عزیزم میخوام عکسهای قبلیت رو اینجا برات بزارم و کوتاه برات مینویسم . البته عزیزم عکس زیاد داری و من گلچین میکنم و اینجا برات میزارم مابقی رو برات تو لب تاب سیو کردم عزیزم .     قربون اون ذوق کردنت بشم من .اینجا خونه دایی حمیدرضا رفته بودیم و با آبچی زینب و رقیه انقدر بازی کردی .     فدای اون خنده هات اینجا تو خونه خودمون داشتم باهات حرف میزدم عشقم .     قربونت برم من که برگشتی .     فدای اون نگاه کردنت و خندهات بشم من که تا صدات میکنم برمیگردی و میخندی .      باب...
23 مهر 1393

اولین مسافرت مشهد رکسانا جون

سلام عشق من . عزیزم من تو این مدت وقت نکردم وبلاگت رو بروز کنم و مطلب و عکس بزارم . الان که برگشتم سرکار و ازت دورم توی بیکاریهام عکسهای خوشملت رو میزارم . عزیزم شما رو گزاشتم مهد و الان دلم برات لک زده فدات شم . اینجا مثل خانم ها نشسته بودی که بریم سوار هواپیما بشیم .     فدای اون خندت بشم من . اینجا بغل زینب جیگر بودی جلوی هواپیمایی که میخواستیم سوار شیم . میخواستم عکسهای بهتر و قشنگی ازت بندازم ولی بخاطر مسائل امنیتی اجازه ندادن این بود که این عکس و هول هولکی برای یادگاری از اولین سفرت با هواپیما انداختم .     نور افتاده بود تو صورتت و روی ماهت معلوم نبود . اینجا گذاشتمت روی م...
8 مهر 1393

روز سیزده به در

سیزده بدر بابا سرکار بود و من و شما گرفتیم خوابیدیم تا 12 . مادرجون زنگ زد که بیان دنبالم برم پیش اونا و باباجون هم زنگ زد بیاد دنبالمون بریم اونجا ولی من کلی کار داشتم و گفتم کارهامو انجام بدم . ولی دلم خیلی برای مادرجون تنگ شده بود که اونا بعد از ظهر اومدن خونمون .     اینجا زول زده بودی دایی و زبون درآوردی     فدات بشم که میخندیدی . دایی و مادرجون کلی برات غش و ضعف رفتند و رفتنتد خونشون . ...
25 فروردين 1393

اولین حمام رکسانا جون در سال 93

قبل از اینکه بریم مسافرت شما رو بردم حمام. انقدر خانم بودی و جیگر که میخواستم بخورمت . تازه با پاهات که بازی میکردی هیچی یاد گرفته بودی با دستات هم میکوبیدی به آب . قربونت برم من .     فدای تو با اون دستات     قربون تو که انقدر قشنگ با زبونت بازی میکنی     بعدش هم خوابت برد . ...
25 فروردين 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به جوجو می باشد