واکسن 2 ماهگی رکسانا جون
صبح روز چهارشنبه 23 شما رو می خواستم ببرم درمانگاه تا واکسنت رو بزنی من به بابایی گفتم علی تو بیا تا تو نگهش داری آخه من دل ندارم بعد بابایی گفت نه پس من دل دارم . منم خندم گرفت آخه راست میگه بابایی رو شما خیلی حساسه . ولی صبح با هم رفتیم . این عکست وقتی میخواستم از خونه ببرمت بیرون اینم عکست تو ماشین بابایی. اینجا داشتم بهت میگفتم که میخوایم برات واکسن بزنیم و از این حرفا الهی بمیرم که دل خودم داشت ضعف میزد تو هم اونطوری نگام میکردی بیشتر اذیت میشدم . اینجا هم رو پای بابایی بودی و خوابت برد فدای این آروم خوابیدنت بشم من . مسئولای واکسن نیومده بودن و بابایی باید میرفت ...
نویسنده :
مامان جوجو
15:36










