رفتن پیش دکتر با رکسانا جون در هفته 26
رکسانا مامان سلام 
عزیزه دلم الهی مامان فدات بشه شما روز به روز بزرگتر می شی و به لحظه به دنیا آمدنت نزدیک میشه و مامانی دل تو دلش نیست که زودتر ببینتت . عزیزم رفتم آزمایش دادم جوابشو گرفتم و می خواستم برم دکتر که نبود تا اینکه دیروز یعنی یکشنبه وقت گرفتم با خاله فائزه بریم مطب خودش تو یوسف آباد . بعد از ظهر از سرکار رفتم خونه خاله فائزه و با هم آژانس گرفتیم و رفتیم آرسام جون پسر خاله فائزه 22 مهر بدنیا میاد و من خاله با هم رفتیم و ساعت 6.30 رسیدیم و دوتایی نوبت گرفتیم و اول خاله بعد من رفتم تو . دکتر گفت همه چی خوبه فقط ویتامین d یک کم بیشتر شه بهتره و بعد گفت آهنت خوبه . قندت عالیه فقط وزنم 4 کیلو زیاد شده بود تو 1 ماه که گفت زیاده نباید تو یک ماه 4 کیلو زیاد کنی ماهی 2 کیلو خوبه . گفت کمر درد و زانو درد میگیری . بعد گفتم سونو کنه تا روی ماهتو ببینم الهی قربونت برم که انقدر جیگری مامانی تو رودید و باز قند تو دلم آب شد هنوز که هنوزه همه میگن شما پسری بعد به خانم دکتر گفتم نگاه کرد و گفت چیزی لای پاهاش معلوم نیست گفت این هم که دیده میشه بند ناف بعد گفت میخوای سع بعدی بفرستمت گفتم نه ، ما فرض و بر این میزاریم که جوجوم دخمله . الهی مامان فدات بشه که همون موقع پاتو آوردی و زدی تو شکمم و همون موقع ضربتو حس کردم و خندم گرفت و گفتم پس این ضربه ها رو اینطوری می زنی انقدر شیرین بود همزمان دیدن و حس کردن بعد با دستت یه پاتو گرفتی و انقدر ناز بود که نگو تازه دکترم هم خندید و گفت ببین پاشو گرفت الهی مامان قربونت بشه همه کسم . بعد گفت همه چی خوبه و وزن شما 790 گرم بود و گفت نسبت به هفتش خوبه و گفت شما 25 هفته و سه روزتونه گلم بعد برای نیمه ماه مهر سونو نوشت و من اومدم بیرون و با خاله برگشتیم ساعت 8.30 بود که رسیدم خونه و دیدم بابایی الهی فداش بشم شام لوبیا پلو گذاشت و کلی با شما صحبت کرد و حال و احوال و بعد شام خوردیم و خوابیدیم .
مامان می بوستت گلم 
خداحافظ عزیزم 



رفتن پیش دکتر با رکسانا جون در هفته 26
